ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

قاطی پاتی...

بعد از مدت ها نوشتن توی خونه ی قدیمی... جایی که دلم نمیاد عوضش کنم.
چند تا چیز می گم خلاصه و می رم:
1- تابستونه مثلا اما من می رم کارآموزی و کار دارم. اولش خوشحال بودم. الان نمی دونم. دلم برای خودم تنگ شده.
2- دوستام نیستند. مهلا لندن.. مهسا مکه... الهام مشهد... سپهر شمال... سعید مشهد... خلاصه دلم برای همشون تنگ شده و تو این تهرون نوشین مونده و حوضش :دی
3-کارام قاطی شده و من همش خوابم. یکی بیاد منو بزنه بگه بشین سر کارات فول تایم.
4-این سازمان سنجش ما رو سر کار گذاشته. نفرات برتر رو دیروز اعلام کرده. دیشب مارو بی خواب کرده. نتیجه ها رو گفته جمعه 24 نصف شب می ده. مریضه مگه؟
5-دلم برای علی تنگ شده. علی خیلی بزرگ شده. الان یه داداشی شده که آرزوش رو داشتم. یعنی قبلا خوب بود. الان عالی شده. ولی حیف و صد حیف که کنارم نیست الان.
6-من باید یه کم کتاب بخونم و یه کم بنویسم.
7-ماه رمضمونه راستی! امروز روز 3ام. من نمی دونم حسم چیه.
8-بابا دوشنبه نصف شب میاد. باز دندون پزشکی. خوشحالم. بهونه ی خوبی نیست. اما گویا تنها بهونه است.
9-دلم برای مامان خیلی تنگ شده.
10-دوستای 86 ام دارن می رن. دلم برای یه سری خیلی تنگ می شه.
11-منو ببرین سر کارام.
12- رفتم.