ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

قلم به دست

 باید از نو نوشت گاهی
از نو نوشت نوشته ای نانوشته را
از نو نوشت خط خطی های درهم را
از نو نوشت سیاه مشق های پوچ را
از نو نوشت زندگی بی فرجام را...

از نو بنویس خودت را
با هشیاری
بدون پاک کن!

و فراموش کن "که چی؟"...


ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

20 سالگی کسی که بسیار مهم است

نوشتن از کسی که بهت خیلی نزدیکه و بهش خیلی نزدیکی سخته... گاهی فقط کافیه که نگاه کنی، گاهی فقط کافیه که  دستتاتون همدیگه رو پیدا کنن.... اون وقت خیلی چیزا حس می شه، یهو به حرف میای و می گی : دقیقا!
این که همچین آدمایی تو زندگیت باشن، واقعا عالیه...
.......................
دوستی چیزی نیست که آسون به دست بیاد، وقتی حس خوب دوستی رو داری، حس این که کسی هست، کسی که بهش نزدیکی، و کسی که آن قدر نقاط مشترک دارید که افکارتان ناگفته به یکجا می رسند، کسی که اون قدر خوبی داره که حاضری هر کاری براش بکنی... کسی که با تمام وجود دوستش داری...
حالا این دوست خوب، 20 سالش شده، 20 سالگیی که برای من خیلی مهمه. و من قلمم بدتر از همیشه تقلا می کنه...
دلم می خواد بهش بگم که چه قدر برام مهم، که چه قدر آرزوی موفقیت و خوب بودنش رو دارم. که چه قدر ...

مهلا عزیزم،
تولد 20 سالگیت مبارک!

...................

این بیست سالگی، خیلی مخصوصه، به خاطر حس عجیب خودش و اگه اجازه بده من...
مهلا! سوالی که امروز کردی منو تو فکر فرو برده... سوال جدیدی نبود، سوالی بود که بارها و بارها از خودم پرسیده بودم، به دلایل خاص تری این سوالم پررنگ تر بود. ( یادم بنداز بعدا برات بگم) اما امروز باز... سوالی که به قول خودت شاید به جوابش نرسیم هیچ وقت. اما دلم می خواد بدونی که خیلی مهمی، برای خیلی ها... یکی از اونا منم...