۱۳۹۴ شهریور ۵, پنجشنبه

حرفی را که هیچ وقت نخواهم گفت...

حرف ها در ذهنم می چرخند... ولی هیچ گاه گفته نمی شوند... فقط در یک شرایط خواهم گفت... و باز می چرخند... می چرخند و ذهن مرا و خودم را از پا در می آورند... یادم می آید که می خواستم بگویم که ... ولی نمی گویم... اگر گفته نشوند باید خاک شوند! نباید بچرخند در ذهن من... امروز می نویسمشان ... و خاک می شوند... برای همیشه... 

۱۳۹۴ شهریور ۴, چهارشنبه

یک کاش ساده

روی دلم یه کاش ساده مونده. یه آرزویی که بهش نرسیدم... که خودم رو گول می زدم که رسیدم بهش... ولی هی زیر و رو می کنم خاطراتم رو و می بینم نه! بهش نرسیدم... هیچ وقت بهش نرسیدم... کاش رسیده بودم... الان فقط همینه که آزارم می ده... این کاش ساده... این آرزویی که نمی دونم کی ممکنه برآورده بشه...
...
خودِ خودم آزرده شده... باید کمی نوازشش کنم...